تبليغاتX
سارا

سارا

 

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست***

 برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست***

 برای تویی که احساسم ازآن وجودنازنین توست***

 برای تویی که تمام هستی ام

     درعشق تو غرق شد***

 برای تویی که چشمانم همیشه به راه

   تو دوخته است***

 برای تویی که وجودم را محو وجود

 نازنین خود کردی***

 برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس

                  خود کردی***

 برای تویی که هر لحظه دوری ات

 برایم مثل یک قرن است***

 برای تویی که سکوتت سخت ترین

       شکنجه من است***

 برای تویی که قلبت پاک است***

 برای تویی که در عشق

  قلبت چه بی باک است***

 برای تویی که عشقت معنای بودنم است***

 برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است***

 برای تو که آرزوهایت آرزویم است***

 

    * تا بینهایت زندگی دوستت دارم بهروزم*

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت17:54توسط سمیه | |

 

خداوند لبخند زد و از لبخند او زن آفریده شد


لبخند زیباى خداوند


روزت مبارک

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت20:45توسط سمیه | |

 

در این دنیا هر کودک آرزویی دارد و.......


کودک درون من


..


...

هم قدم شدن با تو

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت21:48توسط سمیه | |

 

 

هدف یک معلم رسم تصویری از آینده برای دانش آموز نیست

بلکه راهی را نشان خواهد داد

که دانش آموز توانایی رسم تصویر آینده خود را داشته باشد.

 

                                                                        *تقدیم به پدر و مادر مهربانم * 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت21:31توسط سمیه | |


+نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت15:20توسط سمیه | |

 از من دوری !
اما به تو اندیشیدن را ، عادتی ساخته ام بهر تنهایی خویش .

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت13:9توسط سمیه | |


غــــم هــجــران تـــو را چــاره و درمــان چه کنم؟

هـمـه روز و هـمـه شـب دیده ی گریان چه کنم؟

 

ای کـــه آرامــش جــان در گــروی روی تــو بــود

رفتی و بی تـو بـر ایـن حـال پـریـشـان چـه کنم؟

 

تن من نی شد و شد نغمه ی دل بی تو حزین

وای بـــر مـــن تـــو بــگـــو بـا نی نـالان چه کنم؟

 

کس نـدانـسـت چـه بـگـذشـت مـیـان من و تـو

بی تــو در انـجـمـن ایــن هــمــه نـادان چه کنم؟




+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت13:3توسط سمیه | |

 

دلتنگ تو ام یارا افسوس نمی دانی

ویران تو ام یارا افسوس نمی خوانی

با یاد تو خوش بودن آخر که شود راضی؟

با یاد تو و بی تو ! آخر چه شکیبائی ؟

دل را به کجا رانم بی مستی و میخواری

سرمست تو ام یارا ای کاش که باز آئی

این سلسله زلفان با دست بیاشوبی

کاین چشم خمار من با اشک نیالائی

این قلب پریشان را با خنده بیاسایی

وین اشک دو چشمان را با مهر فرا رانی

ای خواب تو تنها یار در بستر تنهائی

ای کاش که بازآیی ای کاش که باز آیی ....

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت18:44توسط سمیه | |

ایمان می آورم به دوستی و صداقت قاصدک !

سال هاست که ،

صدایم را شنید ...

نگاهم را خواند ...

محبتم را فهمید ...

غصه هایم را گریست ...

خوشی هایم را خندید ...

و همه شان را رساند به دوردست های خاکستری !

این روزها ، بیشتر از همیشه ،

قاصدک را می خوانم !

و "تو" امروز هر چه قاصدک دیدی ،

جز پیام دلتنگی های من چیزی از او نخواهی شنید !...

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت18:57توسط سمیه | |

 

با تو از نابترین لحظه سخن خواهم گفت:


دوستت خواهم داشت هیچ میدانی چیست؟

*لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست*

+نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت18:52توسط سمیه | |